close
چت روم
شش داستان جدید جالب و آموزنده اسفند 91
قالب وبلاگ
آخرین ارسالی های انجمن
x
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 1 nikoo2020
0 1 nikoo2020
0 1 nikoo2020
0 1 nikoo2020
0 1 nikoo2020
1 126 kafeniaz
0 8 kafeniaz
0 31 nikoo2020
0 31 nikoo2020
0 27 nikoo2020
رفرش اتوماتیک غیر فعال(برای فعال کردن کلیک کنید)

امکان اضافه کردن توضیحات به تبادل آی دی اضافه شد. برای دیدن نمونه کلیک کنید

|arabpoor_ali|jokkade_ir|karimi_m1377|iilO_olli|reza98zoom|highboy_ir|milad_turk_boy73|leon_scootkeenedey|soheilnew20|mr_mahdi14|digitallyha|brooztarin|ali_khoshnoodi15|loveInRain.saeed|moeinireza50|mehdi.kh339|onlineadd14|sir.behzad|amirrezaabdi15|saman138282|tired.lover098|miladbagheri667|funbrooz|sinasokot|sk5j|your id|your id|your id|your id|your id
279 بار بازدید
امیر
یکشنبه 29 بهمن 1391 ، 18:38

شش داستان جدید جالب و آموزنده اسفند 91

dastane jadid dastane jaleb ,داستان 92 ,داستان آموزنده اسفند ماه, داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا ,داستان جالب ,داستان جدید داستان های آموزنده اسفند 91 ,داستان های آموزنده جدید ,داستان های آموزنده و بسیار زیبا ,داستان های آموزنده و جالب, داستان های بسیار زیبا داستان های جالب و آموزنده اسفند ماه 91 ,داستان های جالب و جدید اسفند ماه ,داستان های کوتاه اسفند ماه 91 ,داستان های کوتاه جدید داستان های کوتاه و آموزنده جدید ,داستان های کوتاه و اموزنده, داستان کوتاه 92 ,داستان کوتاه آموزنده ,داستان کوتاه جالب, داستان کوتاه جدید داستان کوتاه و آموزنده جدید, داستانک اسفند ماه, داستانک جالب,داستانک جدید, داستانک زیبا,

 داستان های آموزنده اسفند 91

داستان های جالب و خواندنی اسفند 91

داستان جدید و تازه

داستان جدید اسفند 91

برای خواندن داستان ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید

داستان جالب “نقش زن در پیشرفت مردان !”

میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند.
ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم…
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»

گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب…
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»

شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو…؟!»

شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است… خاک بر سرت کنند!!!»

القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت:

«خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی !»

داستان,داستان های کوتاه و آموزنده

داستان,داستان های کوتاه و آموزنده

داستان واقعی “انسانیت”

وسیله ای خریدم دوتا کارگر گرفتم برای حملش گفتن ۴۰ تومان من هم چونه زدم کردمش ۳۰ تومان
رفتیم ساختمان و توی هوای گرم خرداد ماه وسیله ها رو بردیم بالا ، امدیم پایین و دست کردم جیبم سه تا ده تومانی دادم بهشون
یکی از کارگر ده تومان خودش برداشت بیست تومان داد به اون یکی
صداش کردم گفتم مگر شریک نیستید
گفت چرا ولی اون عیالواره احتیاجش بیشتر از منه
من هم برای این طبع بلندش دوباره ده تومان بهش دادم
تشکر کرد دست کرد جیبش و دوباره پنج هزار تومان داد به اون یکی و رفتن

داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
نه من و نه خیلی های دیگه که خیلی ادعای تحصیلات و با کلاسیمون میشه ؟؟

 

داستان,داستان های کوتاه و آموزنده

داستان,داستان های کوتاه و آموزنده

داستان اموزنده “حکمت”

دو فرشته مسافر، برای گذراندن شب، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند. این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به
مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زیرزمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند.
فرشته پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد. وقتی که فرشته جوان از او پرسید چرا چنین کاری کرده، او پاسخ داد:” همه
امور بدان گونه که می نمایند نیستند.”
شب بعد، این دو فرشته به منزل یک خانواده فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند.
بعد از خوردن غذایی مختصر، زن و مرد فقیر، رختخواب خود را در اختیار دو فرشته گذاشتند.
صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقیر را گریان دیدند. گاو آنها که شیرش تنها وسیله گذران زندگیشان بود، در مزرعه مرده بود.
فرشته جوان عصبانی شد و از فرشته پیر پرسید:” چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ خانواده قبلی همه چیز داشتند و با این حال تو
کمکشان کردی، اما این خانواده دارایی اندکی دارند و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد.”
فرشته پیر پاسخ داد:”وقتی در زیر زمین آن خانواده ثروتمند بودیم، دیدم که در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسیار
حریص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از دیدشان مخفی کردم. دیشب وقتی در رختخواب زن و مرد فقیر خوابیده بودیم، فرشته
مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد و من به جایش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند و ما گاهی اوقات، خیلی
دیر به این نکته پی می بریم.”

داستان,داستان های کوتاه و آموزنده

داستان,داستان های کوتاه و آموزنده

داستان کوتاه “رازهای تصمیمات خدا”

شهسواری به دوستش گفت: بیا به کوهی که خدا آنجا زندگی می کند برویم.میخواهم ثابت کنم که اوفقط بلد است به ما دستور بدهد،
وهیچ کاری برای خلاص کردن ما از زیر بار مشقات نمی کند.
دیگری گفت: موافقم .اما من برای ثابت کردن ایمانم می آیم ….
وقتی به قله رسیدند ،شب شده بود. در تاریکی صدایی شنیدند:سنگهای اطرافتان را بار اسبانتان کنید وآنها را پایین ببرید
شهسوار اولی گفت:می بینی؟بعداز چنین صعودی ،از ما می خواهد که بار سنگین تری را حمل کنیم.محال است که اطاعت کنم !
دیگری به دستور عمل کرد. وقتی به دامنه کوه رسید،هنگام طلوع بود و انوار خورشید، سنگهایی را که شهسوار مومن با خود آورده
بود،روشن کرد. آنها خالص ترین الماس ها بودند…
مرشد می گوید: تصمیمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند .

 داستان,داستان های کوتاه و آموزنده




داستان,داستان های کوتاه و آموزنده

درسی از ابومسلم خراسانی

شاگرد معمار، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های
خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است.

روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و کسی را موی کوتاه می کند . فرصت را مناسب شمرده و باز از هنر خویش
بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند. به اینجای کار که رسید کار سلمانی
هم تمام شد .

مردی که مویش کوتاه شده بود رو به جوان کرده و گفت
آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟!

جوان گفت: آری

مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت: اگر هنر تو نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با گدای کوچه
و بازار فرقی نداری .

چون از او دور شد جوانک از استاد سلمانی پرسید او که بود که اینچنین گستاخانه با من سخن گفت؟

استاد خندید و گفت سالار ایرانیان، ابومسلم خراسانی. جوان لرزید و گفت: آری حق با او بود من بیش از حد پر توقع هستم.

اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : “آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود .”
ابومسلم خراسانی با این حرف به آن جوان آموخت هنر بدون کار هیچ ارزشی ندارد و هنرمند بیکار و بی ثمر هم با گدا فرقی ندارد.



داستان,داستان های کوتاه و آموزنده

نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش

به پسرم درس بدهید.
او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به
او بگوییدبه ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست.
می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار
بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را
یادآور شوید.
….
اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود.
به گل های درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما
با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کش ها، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته
باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد
انتخاب کند.

ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن
خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که
تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید
اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید که چه
می توانید بکنید. پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.

 


1-برای باز کردن فایل هایی که دانلود میکنید از دو نرم افزار winrar و اگر باز نشد notepad استفاده کنید.

2-شما نظر دهید ما هم مشکلات شما را که در نظرات مطرح کرده اید برطرف میکنیم. لطفا اگر مشکلی دارید یا نظری درمورد مطلب دارید در نظرات مطرح کنید تا موجب اشتیاق نویسندگان شود.

3-لطفا کپی رایت قالب و ابزار را رعایت کنید تا انگیزه فعالیت ما بیشتر شود.

4-برای دریافت فیلم آموزشی غیر فعال کردن دانلود منیجر کلیک کنید



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
پنل کاربری
x
عضو شويد
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
یا وارد حساب کاربری خود شوید :
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز خود را فراموش کردید؟
test
x
آمار
x
آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 2721
کل نظرات کل نظرات : 473
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 971
بازدید دیروز بازدید دیروز : 1,234
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 2
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 3
بازدید هفته بازدید هفته : 3,519
بازدید ماه بازدید ماه : 27,422
بازدید سال بازدید سال : 299,714
بازدید کلی بازدید کلی : 10,767,371

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 3.85.10.62
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
اطلاعات شما کاربران آنلاین
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 4
تعداد اعضا تعداد اعضا : 2745
تعداد اعضا آنلاین تعداد اعضا آنلاین : 0 نفر

آرشیو مطالب
x
شمارشگر سایت, کد طالع بینی وبلاگ , آمارگیر سایت ساخت پاپ اپ, کد پاپ اپ, ساخت کد پاپ اپ, کد پاپ آپ,کد ابزار مبدل تاریخ,ذکر روز های هفته,کد آیفریم, دانلود نرم افزار ارسال بازدید, بنر لایه باز بک لینک رایگان,فال حافظ,فال,رنک گوگل,رتبه سنج گوگل,کد ابزار قرآن آنلاین,تبدیل تاریخ,مبدل تاریخ بازی آنلاین,بازی انلاین,بازی,بازی دخترانه,پیج رنک تبادل لینک,کد موس,کد گوگل پلاس ,فرم تماس با ما ,کد ابزار تماس با ما ,کد ابزار ذکر ایام هفته کد صفحه بندی وبلاگ,فتوشاپ آنلاین,کد فتوشاپ آنلاین برای وبلاگ,قران آنلاین,قران انلاین